على محمدى خراسانى

448

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

هست يا نه ؟ « 1 » داخل‌اند و محلّ بحث هستند ؟ يا بر فرض مقدميّت از محلّ بحث خارج مىباشند ؟ مرحوم آخوند به پيروى از بعض اصولييّن « 2 » مىفرمايد بدون شك مقدّمات داخليّه از محلّ نزاع خارج هستند و وجوب غيرى و مقدّمى ندارند ، زيرا اگرچه ما ميان اجزاء كلّ يك تغاير اعتبارى فرض كرديم و بر همين اساس مقدّمه بودن را ثابت كرديم ، ولى بايد نيك بدانيم كه كلّ و اجزاء ، ذاتاً و حقيقتاً و در وجود خارجى ، با يكديگر مغايرتى ندارند ؛ بلكه كلّ همان اجزاء است . مأمور به همان اجزاء است ، و وجود منحاز و جدايى ندارد ؛ وقتى كلّ همان اجزاء بود ، در حقيقت امر به كلّ همان امر به اجزاء است . « 3 » در ما نحن فيه هم امر به مركب ، به امر به اجزاء منحل مىشود و در حقيقت هر جزئى امر دارد ، با اين تفاوت كه در مثال « أكرم كل عالم » و مانند آن ، مطلب ، از باب كلّى و جزئى است و هر فردى حكم مستقلّى دارد . ولى در مانحن فيه ، از باب كلّ و اجزاء است و هر جزئى حكم مستقلّى ندارد ، بلكه در ضمن كلّ ، واجب است و با اين تفاوت كه امر به كلّ امر نفسىِ استقلالى است و امر به هر جزء ، امر نفسىِ ضمنى است . و همان امرى كه ما را به كلّ ، بعث و تحريك و دعوت مىكرد همان ، ما را به اجزاء ، بعث و دعوت مىكند و اين همان امر به كلّ است كه انبساط پيدا كرده و به اجزاء واجب پخش شده است . در نتيجه هر جزئى از كلّ داراى يك وجوب نفسىِ « 4 » ضمنى « 5 » است . و اگر هر جزئى اين‌گونه باشد محال است كه اجزاء ، در عين حالى كه وجوب نفسى دارند ، وجوب غيرى و مقدّمى هم داشته باشند ؛ زيرا : اوّلًا اين مطلب مستلزم اجتماع مثلين در شىء واحد است ، يعنى مثلًا ركوع ، هم واجب به وجوب نفسى باشد و هم واجب به وجوب غيرى ، امّا اجتماع مثلين محال است ، زيرا مستلزم اجتماع نقيضين است ، يعنى ركوع در آنِ واحد ، هم داراى مصلحت هست لذا واجب نفسى شده و هم داراى مصلحت نيست ، لذا واجب غيرى شده كه اين تناقض و محال است . ثانياً تحصيل حاصل است ؛ زيرا امر و ايجاب ، به منظور ايجاد داعى است و فرض اين است كه با آمدن وجوب نفسى روى اجزاء ، در مكلّف داعى به عمل به‌وجود آمده است ، و آمدنِ دوبارهء امر غيرى براى همين منظور ، تحصيل حاصل از عبد و طلب حاصل از مولاست كه هر دو محال است .

--> ( 1 ) . اصل بحث در باب مقدّمهء واجب همين بحث است . ( 2 ) . مرحوم محقّق رشتى در صفحهء 299 بدايع‌الأفكار : اين بعض سلطان‌العلماء است . ( 3 ) . شبيه امرهاى انحلالى كه اكرم العلماء مثلًا به تعداد افراد عالم منحل مىشود و هر فردى وجوب اكرامى دارد . ( 4 ) . نفسى است ، يعنى از مصلحتى كه در خود آن عمل است ، سرچشمه مىگيرد ؛ پس خود ركوع داراى مصلحت است ، و هكذاسجود و . . . . ( 5 ) . ضمنى است ، يعنى هر جزء ، مستقلّ از ساير اجزاء واجد مصلحت خودش نيست ؛ بلكه به ضميمهء ساير اجزاء و در ضمن آنها داراى ملاك و مصلحت است و هيئت اتصاليّه در اين جهت دخيل و داراى نقش است .